Cheap Web Hosting | Free Web Hosting | Dedicated Servers | Windows Hosting | Free Web Space | Trade Show Displays | GoDaddy Coupon Codes | FrontPage Hosting | Business Hosting
cheap web hosting
Search the Web

AnaYurdum Weblog; Archive 2004, April & May(Yaz Ortası 1382)

 

AnaSehife صفحه اصلی

Türkcə-Farsca Weblog

Turkic-Persian Weblog

وبلاگ ترکی - فارسی

 

 

کيمسه لر حيکايه سی

þ  کوپی، پئيست ائديب دئمه مک ايچين گؤره، ايلديريم دا کی يازديغيم Kimsələr Hikayəsi نی، عربجه اليفبايا چئويريرم:

 

þ  ايلديريمين گؤزل له گوجلو سايت اولماغينا باخماياراق، منی اورا آپاران سؤز بو اولدو: "گوج بيرليک ده دير". و من او گوندن ايلديريم دا يازابيلمه يه افتخار تاپديم کی، ايران دا فردوسی نين(فارسجا، وروشما سؤیله ين بؤيوک شاعير)، دوغوم ايل دؤنومونه گؤره آنيلاما تؤرنلر قورورلار؛ يئتر ايرانين تلويزيونونو آچيب هايکويو گؤره سينيز! البته بونو دئمک اولار فردوسی، او چاغدان کی تورک له فارس ايرانا آدديم قويموشلار، بير سوی سئورليم زنجيرينده يئرلشميشدير. گاه تورکلر شاهليق ائدنده، فارسلاری ازيبلر(ماد و غزنويلر زامانی) و اوندان پيس، فارسلار گوجلو اولاندا تورکلری دؤيموشلر(ساسانيلار لا پهلويلر). البته فارس حکومتلرين ائتديکلری، چوخراق گؤزه ده يير کی بيز اونون اثری نی گؤروروک. فردوسی دا اسکی زامان دا، بير ظاليم تورک شاهی سئومه مه يه گؤره، بوتون تورک اولوسونا اهانت ائديب و ايندی اونون سؤزلری تورکلرين( والبته بوتون ايرانليلارين) باشينا بلا اولموش؛ بيز تورکلر ده فردوسی نی به ينمه مه يه حاقلييق، آنجاق اولا بيلمز کی فارس اولوسونا پيس سؤزلر دئيه ک.

بئله اولموش کی ايرانلی تورکلر، اؤز کولتور له ديللرينی ساخلاماق دا، چتين ليک ايله قارشيلاشميشلار. توپلومسال ايش گؤرن ده، آز دير. بوتون ايش گؤرنلر ده گرکلی بيرليکلری يوخدور.

 

þ  بو سؤزلر منی بير انگليزجه قيسسا حيکايه نين يادينا سالير کی بئله تورکجه يه چئويرميشم، اومود کی به يه نه سينيز:

بو بير ناغيل دير 4 تورک، هرکيمسه، آزکيمسه، بيرکيمسه ايله هئچکيمسه آدلارينا! بير اؤنملی ايش کی گرک يئرينه يئتيره ايديلر، قارشيلارينا چيخير و هرکيمسه بئله به يه نير کی او ايشی بيرکيمسه گؤرسون، آنجاق هئچکيمسه او ايشی گؤرور؛ بونا گؤره کی هئچکيمسه بئله دوشونور، او ايش هرکيمسه نين ايشیدير، آما او ايشين گرکلیگينه، يالنيز آزکيمسه اينانير و هرکيمسه نين اولان ايشی، يئرينه يئتيرير...

سون دا، هئچکيمسه او چاغ حيرصلنير کی ائشيدير: آزکيمسه بير ايشی گؤرموش کی هرکيمسه نين اؤزل ايشی دير، آنجاق هئچکيمسه او ايشی گؤرموش!

ج. کسائی؛ 1383/ياز اورتاسی/30 ، 19 می 2004

E-Mail:Celalkivi@publicist.com

 

Bodies Story

There is a story about four people named everybody, anybody, somebody and nobody. There was an important job to be done and everybody expected anybody to do that but nobody did it, because anybody thought that it was everybody's job but somebody only believed it and have done the job that everybody could do it:

Anybody finally got angry when heard that somebody have done what was everybody's job but nobody have done it before!

(ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:


 کودک آزاری و مردم آزاری

þ  ديروز آقای خاتمی ديداری داشت با سران سارایوو و گفتگوهای متمدنانه داشت با آنها. آرزوی همزيستی و ديگر پذيری متقابل را در بوسنی هرزگوين میکرد. از شبه جزيره بالکان با داشتن مردمان صرب، کروات و مسلمان، درخواست صلح می کرد و اينکه هر بشری با حفظ فرهنگ خود و احترام به فرهنگهای ديگر می تواند زندگی صلح آمیزی با ملل و اقوام ديگر داشته باشد. بله! مردم بالکان چندين سال است که با آواز لالايی ما، خوابشان برده است.

 

þ  ديروز آقای خاتمی، ديداری نيز با ژاپنی ها داشت. در هر دو ديدار، شکنجه های وحشيانه سربازان امريکایی و بريتانيایی در زندانهای عراق محکوم شد. بله! شکنجه هر نوعش ممنوع و مذموم است، حتی اگر بر ضد بعثی های آدمکش و القاعده ای های تروريست باشد. منظور همه، شکنجه های جسمی است. يعنی کسی را جسماً عذاب و زجر دهی.

 

þ  ديشب خبر ديگری را در ايلديريم ديدم که از سايت CHN.IR لينک شده بود. خبری که باز در مورد شکنجه بود؛ ولی اين نوع شکنجه ها کمتر محکوم می شود. شکنجه های قبلی از نوع انفرادی است. مثلا شايد حداکثر چند ده نفر در سلولهای سربسته ای شکنجه جسمی شوند و آنهم توسط زندانبانهایی سفاک! ولی اين نوع شکنجه ها، شکنجه های متمدنانه است! شکنجه هايی که با نقابارک تبريز شانه به شانه مصلی توسعه و آبادانی بر توده مردم اعمال می شود. آزارهايی دسته جمعی! تقريباً شبيه بمبهای نوترونی ضد فرهنگی! البته بر روی آن موشکها، پيامهای انساندوستانه و اصلاح طلبانه و موافق مدرنيته نوشته می شود:

"نماد شهر تبريز پشت اسکلت های مصلی گم شد"! عکسهای خبر مربوط را که ببينيد، ساختمان جديد مصلی وبنای کهنسال ارگ تبريز پهلو به پهلوی هم می زنند و اين همانند خبر تاسف بار بعدی نيست:"برج جهان نما، همچنان بر ميدان نقش جهان سايه افکنده است" که بنای جديد در فاصله هفتصد متری اثر تاريخی باشد و داد و فغان يونسکو هم برخاسته باشد. نقش جهان در چند صد متری برج جهان نما

درست است که ترکها، هم بخاطر ايرانی بودن، و هم بعلت نقش عمده صفويان در ساخت بنای نقش جهان، از در معرض خطر قرار گرفتن نقش جهان نگرانند ولی آنچه مهم است، حتی اگر يونسکو نقش جهان را از ليست آثار جهانی خارج کند، شايد بتوانند با انهدام برج جديد خطر اصلی را برطرف کنند. ولی کار اين ارک تبريز از حد خطر جدی هم گذشته است! نگاهی به عکس ارک بیندازيد! آيا اين تمسخر گذشته يک ملت نيست!؟ آيا اين کار سوهانی نيست که بر روی روحيه يک ملت رنج کشيده کشيده می شود؟ آيا اين کار باعث لطمه وارد شدن به قداست يک مکان پاک(مصلی) نمی شود؟

þ  البته ارک يک ساختمان قديمی و يک نمادصرف است. به نظر من مردم آزاری قبلی، در راستای کودک آزاری های است که بصورت دسته جمعی بر ميليونها کودک آذربايجانی وارد شده. آيا اين شکنجه روحی نيست که يک کودک نبايد زبان مادری خود را در اولين کلاس درس ياد بگيرد؟ شکنجه هايی که توسط خانم معلمهايی مهربان اعمال می شوند! بجه های دلبندم، از اين به بعد "آنا" نگوييد، "مادر" درست است! تخريب ارک تبريز مشابه تخريب ارزش زبان مادری در ذهن يک کودک 5-6 ساله است.  شکنجه ای که يا آگاهانه و يا ناآگاهانه، بصورت جلوگيری از پرورش و شکوفايی زبان و ذهن يک کودک ترک جلوه می کند. اين گونه شکنجه ها دوا و درمان ساده ای ندارند، چون مادی نيستند. چرا رييس جمهور محترممان، اينگونه شکنجه ها و مردم آزاری ها را محکوم نمی کند؟

 

ج. کسائی؛ 23 ارديبهشت 1383، 12 می 2004

E-Mail:Celalkivi@publicist.com

 

مطلب قبلی در اين مورد

(ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:


دان اولدوزونون 9 جو سايی سی دا ياييلدی! آرخايين اولدوم دان اولدوزو باتماز

 


لبريزی کاسه صبر تبريز Təbrizin BiliYurdunda Türkcə dili

þ مواظب باشيد! گوشهايتان را بگيريد، که انگار ديوار صوتی می شکند! منظورم صدای شديد ترک برداشتن شيشه عمر شوونيستها بود! و می دانيد چه موقع، خرده شيشه های آن را از کف ايران و آذربايجان جارو کرده و در زباله دان تاريخ خواهيم ريخت؟ آن، موقعی خواهد بود که چند دهه بعد، و شايد در ابتدای افق چند ساله ای که حکومت می گويد، شاهد مکاتبات ترکی کودکان آذربايجانی خواهيم بود و آن کودکان، شاگردان همين اساتيد پرورش يافته در دانشگاههای آذربايجان خواهند بود! و اين اساتيد چه کسانی هستند، خواهم گفت...

 

þ  يکی دو ماه قبل شنيده بودم؛ ولی باز هم مثل همیشه، همانند ديگر ترکها نامطمئن بودم از قول آقايان! ولی نشر خبر تاسيس زبان ترکی در دانشگاه تبريز از زبان رییس دانشگاه تبريز(منبع خبر:BBC به نقل از ايسنا) سورپرايزی بود برای همه؛ ولی مبارزه فرهنگی-اجتماعی دانشجويان و روشنفکران آذربايجانی اطمينانی از نوع ديگر پديد آورده بود که اين کار دير يا زود بايد انجام می شد و تاب مقاومت در برابر نهضت عظیم ميليونها ترک درد کشيده، در نای سران نبود! دوستان، اين سوپاپ اطمينان نيست! اگر قصد آنها نيز چنين باشد، دانشجويانی که در دانشگاه تبريز ادب ترکی ياد خواهند گرفت، دريچه اطمينان نخواهند بود. يقين بدانيد آنها فعالتر و جانفشانتر از آن دانشجويان فنی مقيم تهران و ... خواهند بود که در کنار دهها واحد درسی اجباری، يکی دو واحد ترکی از دکتر صديق ياد گرفته اند! اگر پاسخ دولت به ماها که ترکی را در دهه سوم زندگی خود ياد گرفته ايم، تاسيس کرسی و رشته زبان ترکی در دانشگاه است، مطمئن باشيد که انتظارات آنها گسترده تر و طرز عمل آنها واقع بينانه و هوشمندانه تر از ما خواهد بود.

þ  و از اين هم جای نگرانی نيست که در دانشگاه تبريز، استاد و تحصيلکرده به زبان ترکی وجود ندارد؛ بله، جای هيچگونه نگرانی نيست! دانشجويی که می خواهد زبان مادری خود را در دانشگاه به عنوان رشته دانشگاهی بخواند، استادی بالقوه است! و البته هنوز صديق ها و داشقين ها، را داريم که اساتيد بالفعلی بسازند. آيا استاد زبان ترکی ساختن از يک مهندس مکانيک سختتر است، يا از يک دانشجوی زبان و ادبيات ترکی؟!(باور نمی کنيد مهندس نايبی را ببينيد) و البته اين بايد باعث محکمتر شدن پيوندها با کشور های دوست و برادر و هم فرهنگ مثل آذربايجان و ترکيه شود. اگر ما استاد کم داريم، آنها مازادش را دارند! کتب تدوين شده اين رشته را يا آنها می آورند و يا از آنها مشاوره می خواهيم! مگر برای تدريس زبان ارمنی و سواحيلی و اردو کتب تدوين شده داشتيم! البته باز منکر آن هستم که نداريم. باور نمی کنيد به وبلاگ آقای بهاری سر بزنيد!

 

þ  و اين نگرانی رييس دانشگاه تبريز هم بی مورد است که برای فارغ التحصيلان رشته زبان و ادبيات ترکی دغدغه اشتغال و کار را دارند. در آذربايجان چندين هزار معلم و دبير ادبيات فارسی داريم(مثل پدر گرامی من که بازنشسته شده). چندين هزار معلم زبان ترکی را هم به آن اضافه کنيد. اين حتی باعث اشتغال نيز می شود و از شمار بیکاران کاسته می شود. اگر هر بيست کودک ترک(و يا مسن تر!) نياز به يک معلم زبان ترکی داشته باشد و ده ميليون محصل داشته باشيم، نياز به نيم ميليون معلم داريم! رییس دانشگاه گرامی! اصلا نگران نباشيد! آيا ظرفيت کل دانشگاههای دولتی ايران، به نيم ميليون می رسد؟! بهتر است رشته های غیر ضروری دانشگاه را هم تبديل به رشته زبان و ادبيات ترکی بکنيد! مهندسان بيکار(البته بيکار در آذربايجان!) را برای چه کاری می خواهيد؟! افق بیست ساله کشور ترسيم شده، و عيب است که در ابتدای سال 1400 بگويند ترکهای تحصيلکرده، هر زبانی را بلدند بجز ترکی!

 

þ  بی بی سی، نگرانیهای آقای بابک امير خسروی را نيز مطرح کرده! ولی اين آقای نگران که به گفته بی بی سی، آذربايجانی هم هست(!) می گويد:"از زمانی که روسها پس از اشغال منطقه آران در قفقاز نام آن را به آذربايجان تغيير دادند، روشنفکران آذربايجانی همواره نسبت به هر عاملی که به تهديد تماميت ارضی ايران بينجامد حساس بوده اند." به گفته وی، هنگامی که ميرزا حسن رشديه، نخستين مدارس به سبک نوين را در زمان قاجار در ايران تأسيس کرد قصد داشت که دانش آموزان در آذربايجان هم به زبان ترکی درس بخوانند و هم به زبان فارسی، اما رشد جنبشهای پان ترکيستی در قفقاز با حمايت ترکيه عثمانی باعث شد تا روشنفکران آذربايجانی به خاطر دغدغه حفظ تماميت ارضی ايران تحصيل به زبان واحد فارسی را تقويت کنند. اين آقا واقعا اگر ترک باشد و اين حرفها را بزند، من را به ياد همان شعر فارسی می اندازد:"من از بيگانگان هرگز ننالم ؛ که با من هرچه کرد آقای امير خسروی کرد"! واقعا معلوم نيست چرا پدران و مادران ما شهر باکو را جزئی از آذربايجان می دانند، ولی اين آقا می گويد: "روسيه يا جمهوری آذربايجان" اسم "آذربايجان" را با "اران" عوض کرد! حاشيه نمی روم، ولی ظاهراً، اين آقا فقط خود و همفکران خود را روشنفکر می داند، چون تاريخ آذربايجان هيچ روشنفکری را نديده که بخاطر ترس از ترکيه و قفقاز، زبان مادری خود را فراموش کند!

 

þ  به گزارش بی بی سی، يکی از معدود کسانی که از تدريس ادبيات ترکی در دانشگاه تبريز نگران نيست، احمد امينيان از پژوهشگران مقيم بروکسل است؛ به نظر او موضوع تدريس ادبيات ترکی در دانشگاه تبريز کاملا بی ارتباط با خواسته های قومی(شما بگوييد خواسته های ملی آذربايجانيان) است و تنها جنبه علمی و پژوهشی دارد! بديهی است جناب امينيان، به قول ترکها، حلوا حلوا می گويد تا دهانش شيرين شود! پژوهشگری که مطالعاتی در مورد اقوام ايرانی انجام داده، چرا به اين حقيقت توجه نمی کند، تبريز يکی از مهمترين شهرهای ترک نشين دنياست و اين کار بايد از دهها سال پيش صورت می گرفته و نه برای تحقيق و پژوهش، بلکه برای ارج نهادن به زبان مادری تبريزيان. و اگر دستگاه آموزشی ايران به تحقيق و پژوهش در مورد زبان ترکی علاقمند بود، چرا از سالها پيش با اين امر موافقت نمی کرده است؟! آيا دليلی جز نفوذ شديد شوونيستها و پان فارسها در دستگاه آموزشی کشور داشته است؟ شايد دليلی ديگر عنوان شود با عنوان توجه ويژه دولت خاتمی به گفتگوی تمکدنها و اينکه دولت خاتمی عرصه مناسب و مستعدی برای پرورش فرهنگهای اقوام فراهم آورده است. اين قضيه تا حدودی درست است، ولی نه در مورد زبان ترکی و فرهنگ ترکی-ايرانی! برای اينکه اگر دستگاه آموزش عالی خاتمی، چنين برنامه و تصميمی داشت، در اواخر دوره قبلی رياست جمهوريش و يا حداقل در اوايل دوره فعليش، بجای ارسال چند ميليون جلد کتاب فارسی اول ابتدايی به تاجيکستان و افغانستان، دست به اين کار می زد و اتفاق کنونی فقط و فقط بخاطر اصرار و پافشاری دانشجويان، فعالان و روشنفکران آذربايجانی و غير آذربايجانی می باشد. باز هم نگارنده تاکيد بر اين دارد، دليل مهم نيست؛ آنچه مهم است ترکهای ايران زبان مادری خود را پاس خواهند داشت.

þ  در پاراگراف آخر بی بی سی، يک نکته مثبت وجود دارد و ديگر نگرانی احساس نمی شود! و آن اين است که اين فقط ترکهای ايران نيستند، که خواهان تدريس زبان مادريشان در دانشگاه هستند بلکه همه اقوام ايرانی خواستار تدريس زبان و ادبياتشان در سطح دانشگاهی هستند و اين تاسيس زبان و ادبيات ترکی در دانشگاه تبريز است که راه را برای زبانهای اقوام ديگر باز خواهد کرد. و اين جای بسی خوشحالی و افتخار است که نتيجه نهضت فرهنگی آذربايجانيان، تنها برای زنده نگهداشتن زبان و فرهنگ خودشان نبوده، بلکه بر ايرانيان ديگر نيز تاثیر مثبت و سازنده داشته و خواهد داشت. من اين پيروزی مقطعی را به کل ايرانيان، "اؤزلليکده تورکلره"، تبريک می گويم. به اميد ايرانی بهتر و آبادتر.

ياشاسين آنا يوردوموز، آناديليميز و اولوسوموز

 

ج. کسائی؛ 15 ارديبهشت 1383، 4 می 2004

E-Mail:Celalkivi@publicist.com

 

دانلود نوشته بالا بصورت فايل word-xp

(ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:


پايان آوريل

þ  در مطلب قبلی به فاجعه آوريل که ارمنيها آن را تبليغ می کنند، اشاره شد و در ستون نظرات، يکی از خوانندگان گرامی با نام حسن گفته است، در مورد جنايتهايی که داشناکهای ارمنی در قبال ترکها مرتکب شده اند، هم بنويسيد. البته در همان مطلب به جناياتی که در جنگ قره باغ عليه مسلمانان ترک انجام شده، اشاره شد و لزومی هم به اين احساس نمی شود که به تاريخ مراجعه کرده و جنايات چند دهه قبل آنها را در باکو و آذربايجان ايران، متذکر شد. واقعا، وقتی کسانی که در سالهايی که به عصر ارتباطات و دهکده جهانی و صلح ملل معروف شده، دست به نسل کشی می زنند، خدا می داند در سالهای دور به چه اعمال دهشتناکی دست زده اند. حالا ادعای قتل دو-سه ميليون ارمنی هم معلوم نيست که از نوع مظلوم نماييهای بنی اسراييلی می باشد يا نه! وگرنه الان گراميداشت بيست و پنجم آوريل توسط ارواح ارمنی برگزار می شد!

þ  به نظر من ارمنی ها حق دارند، برای خود مراسم و ... بگيرند، اصلا به چه کسی جه ربطی دارد در فلان کليسا چه می گذرد؛ خوب آنها بايد آزادی خودشان را داشته باشند و اين افکار عمومی است که در مورد تاريخ قضاوت خواهد کرد و انفعال "عملی" از سوی فعالان آذربايجانی شايد به زيان نهضت فرهنگی اخير ترکهای ايرانی باشد. و رفتن جلوی کليساهای ارمنیها و ... باعث تشنج و دادن اين بهانه به شوونيستها و دشمنان فرهنگی آذربايجان می شود که "عوامل و اوباش ترکيه جلوی کليسای ارمنی ها چاقو خوردند"! آيا راهها در اين دوره و زمانه اين قدر محدود شده که به رويارويی فيزيکی پرادخته شود؟ اصلا آيا جريان دادخواهی ارمنی ها، آنقدر قدرت کمی و کيفی دارد که نهضت مدنی، اجتماعی، فرهنگی و فکری ميليونها ترک ايرانی را به تکاپو و هراس اندازد؟

þ  و باز اين رسانه های ايران امتحانی ديگر پس دادند! چه مطبوعات اصلاح طلب و چه ...! دليل اين سکوت معنی دار در قبال فعاليت مدنی ترکهای ايرانی معلوم نيست. روزنامه ها خبر درخواست تجمع و راهپيمايی عده ای رامنتشر کنند ولی نمی گويند چه کسانی؟ همان عده می روند جلوی دفتر سازمان ملل و تحصن می کنند و با ممانعت نيروی انتظامی مواجه می شوند، ولی باز معلوم نيست چه کسانی؟! عده ای می روند و به ارامنه ای که مقابل کليسا به ترکها فحش و ناسزا می گويند، دشنام می دهند و چاقو می خورند، ولی اين بار می گويند چه کسانی! سانسور گسترده خبری دستگيری فعالان آذربايجانی، حوادث آوريل، و ... تنها می تواند باعث فاصله گرفتن متقابل آنها شود و بس!

þ  در خاتمه خواهشمندم اين داستان را که در بهار سال81 در مجله دان اولدوزو چاپ شد بخوانيد: "قانلی بنؤوشه(بنفشه خونين) نوشته علی صمدلی"؛ بيان تاسف انگيزی است از خاتمه همزيستی و در کنار يکديگر بودن ترکها و ارمنی ها در روستايی در قره باغ که با قتل و اخراج ترکها شروع می شود.

ج. کسائی؛ 11 ارديبهشت 1383، 30 آوريل 2004

(ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:


جولفا نين آوريل آيی

þ  مرندين قوزئیينده کی جولفانی دئميرم. اصفهانين بير محله سينین ده آدی جولفا دير. او محله نی شاه عباس تيکميشدير تا ائرمنيستاندان، اصفهانا کؤچورلموش ائرمنيلر اورادا ياشاسينلار. جولفا، دوغان چايينين(زاينده رود) گونئيی و صوففه داغينين مئشه لری اولور. دئمک اولار اصفهانين ياخشی ماحاللاريندان دير. ائرمنيلر بورادا اؤزل مکتبلر و بازارلار وارلاری و البته اؤزل يئمک ايشمکلری ده اؤزگور و آزاد حالت ده دير! دئمک اولار بير جوره کولونی دير. وانک کليساسينا گئتسه نيز، ايکی ميليون بئش يوزمين ائرمنی سؤی قيريمينين آنی سينا گؤره بير سمبوليک مقبره واردير. بير ايکی يول، اوتوبوس ايله اورادان گئچنده، ائرمنیجه شوعارلار و تورکيه نين آدينی گؤرموشدوم، آنجاق آنلاماميشديم.

آوريل آيينداکی سوی قيريملارا کيم باعیث اولوب؟ تورکلر يا ارمنيلر؟

þ  بونودا بيليرسينيز کی آذربايجانلی تورکلر هر يئر ده ياشاسالار گرک محرم آيينین مراسيملرين يئرينه گتيرسينلر. اصفهان دا، دا چوخلو آذری تورک وار ايدی کی ايش ايچين اورا کؤچموشلر. بير سيراسی ذوب آهن و باشقا بؤيوک فابريکالار دا، بير سايی سی نظامی ايشلرده، بير سايی سی بيز کیمی اؤيرنجی ايديلر. بو تورکلری ايکی ايش بير يئره ييغابيليردی! بيری محرم آيينين مراسيملری  و باشقاسی، تورک اؤيرنجيلرين تؤرنلر و توپلوملاری(کی اؤزلليکده تکنولوژی بيلی يوردو بؤيوک اونودولماز ييغينجاقلاری وار ايدی)! بئش ايل بوندان قاباق محرم آيی، ياز اورتاسيندا ايدی و من او ايللر اصفهان دا اؤيرنجی ايدیم؛ و بيز بونو قديم کی اؤيرنجيلردن ائشيتميشديک اصفهانين ايکی عزاساخلايان تورک دسته سی وار. بيريسی سينه ووران و باشقاسی زنجير ووران ديلار؛ سينه وورانلارين(هيات آذربايجانيهای مقيم اصفهان، متوسلين به حضرت ابوالفضل) چوخو اردبيللی و زنجيرچیلرين چوخ سايی سی اورمولولاردان ديرلار؛ سينه وورانلار هر ايل اصفهانين بوتون يئرلرينه اوتوبوس سرويسی قويارديلار، تا اونلاری هر گئجه عزاساخلاماق يئرينه آپارسينلار؛ کی بيری ده بيزيم بيلی يوردا گليردی و بيز عزاساخلاماقدان چوخراق، غوربت ده کی تورکلرين يانيندا اولماق ايچين، درسی قيراغا قويوب و هر گئجه ده گئديرديک. عزاساخلاماق يئرينی حدس وورون هارا دا ايدی؟!

þ عزاساخلاماق يئری بير مسجيد(يا مهديه) ايدی جولفا ماحالينين اورتاسيندا! نئچه يوز متر، وانک کليساسينا قاليردی! بوتون ائرمنی ياشايان ماحالدا گئجه ساعات اون ايکی ده، تورکلرين سسی گويلره گئديردی: "محرم دير خانيم زينب عزاسی، بيزی سسلير حسينين کربلاسی". بو هيأتين، امينلرينين بيريسی دئييردی گنجلر و اؤيرنجيلر گؤزتلسينلر کی ائشيگه چيخماسينلار؛ احتمالی وار ائرمنيلر ايله قارشيلاشاسينيز! من او چاغ اونون بو سؤزونو دوشونمويوردوم. آنجاق من ايله بير يولداشيم، بير گئجه چيخديق ائشيگه. يوخاريدا دئديگيم ارمنیجه يازان شوعارلاری یاخيندان اوخودوق؛ چوخلو پوستر لر وورموشلار. انگلتره و فارسجا دا يازيلميشديلار: "آوريل آيينداکی ارمنيلر سوی قيريمی تورکلر الی ايله محکوم اولونور"؛ "تورک ائدير جنايت ، آمريکا دا حمايت!"؛ "اولوم اولسون تورکيه يه"؛ "اولوم اولسون تورکلره" ؛ "اولوم اولسون تورکيه ايله اسراييله" و …

þ ياواش، ياواش اليميزه گليردی کی نئيه دئييرلر عزاساخلاماق يئريندن ائشيگه چيخمايين! من ايله يولداشيم ارمنيلرين آزادليغيندان تعجب ائتميشديک. اونلار موسلمان تورکلره يامان دئمکی، "مرگ بر امريکا و اسراييل" ايله قاتميشديلار! او چاغ کی اسراييل يوخوموش! اولابيلر عوثمانليلار، چوخ يئيين گئده لر، آنجاق بونا دليل اولماز کی بيز ده داشناکلارين خوجالی، قاراباغ، سالماس ، خوی و باشقا يئرلرده ائتديکلری دهشتلی جنايتلری اونوداق. من و يولداشيم ايچين ايلک دؤنه ايدی کی، گؤروردوک ايران اسلام جمهوريتينين ايچينده موسلمانلارا دا يامان دئييرلر. بيز دؤزه بيلمه ديک. پوستر لری تئز تئز جيريرديق. بيردن گؤدوک دالدان بير ايکی نفر، ارمنيجه، يامان دئيه رکن، يئيين گليرلر…

 

þ شانس گتيرديک کی اونلارين الينه ايليشمه ديک! عاشورا گونو، عزاساخلاماق يئرينده، تورکلر ناهار وئريرديلر! تعجب ايله گؤروردوک، ارمنيلر ده گليب امام حسين(ع) نذری سی آليرلار!! بو صحنه نی گؤرندن سونرا، بئله فيکر ائديرديم، تورکلر، گئچميشلری باريش ايچين تئز اونودورلار و چوخ تئز واز گئچيرلر؛  ياخشی ايشی تورکلر گؤرورلر می يا داشناکلار؟!

ج. کسائی؛ 6 ارديبهشت 1383، 25 آوريل 2004

(ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:


منيم بوتون وارليغيم

þ  ايرانلي تورکلرين وبلاگلار لا سايتلاری چوخالير. هاميسينا باخماق و اخوماقلاری چوخراق واقت ايسته يير. آنايوردوم دا ايلديريم لار شاخيرلار. آنايوردوم دا سؤزوموز چوخدور. آنايوردوم هامییا تانيش دير. آنايوردوم دا آراز آخير. آنايوردوم دومانلی دير. آنايوردوم آنايوردوموز دور. آنايوردوم يالنيز دگيل... بو گونلرين توتهاتوتو اولماسايدی اورکلريميز داها آرتيق، سئوينجه دولو اولاردی.

þ  کريم گول اندامين "منيم بوتون وارليغيم" شعرينی باريشا دولو اولان ايليشگيلريميزين چوخالماغی ايچين تقديم ائديرم:

  منيم بوتون وارليغيم محبت دير، نفرت دير!

  محبت هر کيمسه يه کی، محبت قوخوسو اونون بورنونا ده يه!

  نفرت دير او کيمسه يه کی، محبت بيلمه ين کيمسه يه بويون ايه!

 

  منيم بوتون وارليغيم صميمی بير باخيشدير

                   باخيشلارين تانيش دير! گل بير منی دانيشدير،

  ... منيم بوتون وارليغيم اورک دولو گولوشدور

            چورک سيز سفره ن اوسته

                      گل منه منت ائيله

                                گولوشونو بؤلوشدور.

   منيم بوتون وارليغيم عالمده دوستلوغومدور

                   قوهوم، قارداش يوخومدور

                              دوستلار منه قوهومدور.

 

ج. کسائی؛ 4 ارديبهشت 1383، 23 آوريل 2004

(ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:


رقص و آواز ما !

þ  صفحه 8 روزنامه اعتماد مورخه 20 اسفند 82 آخرين بقايای آخرين روزنامه ای است که در بندرعباس خريدم! و دليل اين را خواهم گفت که چرا آن برگه های مچاله شده را هنوز دور نينداخته ام؛ خانم لادن پارسی مقاله ای در ستون "نگاهی ديگر" نوشته بود تحت عنوان "ثبت علمی موسيقی و رقص های ايران زمين" و در آن کند و کاوی کرده بود بر روی تحقيقات ارزنده خانم منصوره ثابت زاده، زنی که کار شناسايی و ثبت موسيقیها و رقصهای محلی را بيست و سه سال قبل در زمانی که رقص و موسيقی در ايران زمان جنگ ممنوع بود، تک و تنها و بدون کوچکترين حمايتی آغاز کرد؛ مقاله ای جالب بود! چون درباره رقص بود! البته اين جملات مرا بيشتر جذب کرد تا علاقه به رقص: Azəri Dansı رقص آذربايجانی

...سپس به تاجيکستان، ازبکستان و آذربايجان سفر کرده، در آذربايجان و تاجيکستان دروه های آوانگاری و مردم نگاری رقص را گذرانده...

...او می گويد پيش از سفر به تاجيکستان و آذربايجان برای فرا گرفتن آوانگاری و مردم نگاری رقص، به طور تجربی به ثبت رقص ها رسيده بود.

...او می گويد هر خطه ای(در ايران) دست کم 10 تا 20 رقص دارد. به دليل تشابه حرکات، تفکيک رقصها خيلی آسان نبود. بعضی مناطق مثل اصفهان، شيراز، مشهد و يزد و اصولا شهرهای فارس زبان رقص خاصی ندارند.

... تا نوروز (83) نيز موسيقی رقص قشقايی و ترکمنی و کتابی درباره رقص های تربت جام منتشر خواهدشد.

با اين جملات شما هم احتمالا یه جوری می شويد! نه؟! حالا کاری نداريم چرا رقص و آواز ممنوع بوده؟ شما هم شايد ببينيد و شرکت کنيد در عروسی هايی که با کلاسترين نوع رقصش آذری باشد! رقصهايی که بسيار سختند و بعضی وقتها قزاقی و لزگی هم ناميده می شوند. اصلا دقت کرده ايد چرا در مملکتی که برای ژيمناستيک هيچ امکاناتی ندارد و اگر هم داشته باشد در تهران و اصفهان و ... پيدا می شود ولی بازهم اگر مسابقه ای گذاشته شود، اين اردبيلی ها و تبريزیها و زنجانی ها هستند که اول می شوند! به نظر شما اين ها آيا بخاطر آن نوع موسيقی و آدابی نيست که آذری ها دارند؟

 

þ  و حالا به اين خبر روزنامه همشهری که در گوشه کنارهای صفحه 12 مورخ 27 فروردين 82 منتشر شده، دقت کنيد:

آهنگهای اصيل آذری نت نويسی شد

چنگيز مهدی پور، برای نخستين بار آهنگهای اصيل آذری را نت نويسی کرده است.

به گزارش خبرنگار سرويس هنری ايلنا، چنگيز مهدی پور، برای نخستين بار مشغول نگارش کتابی است که در آن آهنگهای اصيل آذری را به نت در آورده است.

گفتنی است، يکی از اساتيد صاحب نظر در موسيقی آذری بنام "رزيم خان يعقوب" نيز قرار است بر اين کتاب مقدمه بنويسد. لازم به ذکر است، اين کتاب در نمايشگاه کتاب امسال عرضه خواهدشد.

فکر می کنم چنگيز مهدی پور همان آشيق معروف، يعنی آشيق چنگيز باشد. خيلی از او تعريف می کنند! ياشاسين چنگيز. تلاش ارزنده ای نموده و در خور تقدير. قطره ای است آب در بيابانی بی آب و علف. ولی از طرف ديگر فکر می کنم، همان جايی که خانم ثابت زاده رفته و آموزشهایی مدرن درباره موسيقی و رقص ديده، موسيقیدانانی شهير داشته که روی ما ها را به عنوان آذری سفيد کرده اند! اوزئيير حاجی بیوف را ديگر همه می شناسند! فکر می کنم اگر اوزئيير هم ادعای سطر اول خبر بالا را نداشته باشد، ديگر نوبت به اهالی جايی که اصلا يک مدرسه و دانشکده موسيقی را هم ندارد، نرسد!! آيا شما اينگونه فکر نمی کنيد همشهری در راستای اينکه "بابا، آذربايجان هم مگر فرهنگ و هنر دارد؟" حرکت نکرده و خواهان بيان اين نشده که بالاخره آذری ها هم صاحب علم موسيقی شدند!! همشهری آب سردی روی دستهای سازندگان سفينه وويجر ناسا ريخت: "شماها چرا صبر نکرديد تا ما اين خبر رو چاپ کنيم و سپس اون سفينه واموندتون رو همراه اون يه تيکه موسيقی اصيل آذربايجانی به عنوان سفير زمينی ها به اعماق کهکشانها بفرستيد!"

ج. کسائی؛ 28 فروردين 1383، 16 آوريل 2004

(ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:


 بو کيمدير؟

þ 

گئچميشينی سايمايير

اينديسينی آرامايير

گلجکينه باخمايير

اؤزونو تانيمايير

ديلينی يازمايير

يوردوندا قالمايير

اؤلکه سينی قورومايير

دوشمنلره شاخمايير

تانيشلارا اينانمايير

يابانجيدان قاچمايير

اؤزگه ايچين ياتمايير!

شاللاق آلتيندان دورمايير

يارالارينی باغلامايير

اؤز حالينا آغلامايير

گؤزونو آچمايير

قولاغينی يومايير

قوللوغونو دانمايير

سؤزونو سؤيله ميير

قارانليقدان قاچمايير

باتلاقدان چيخمايير

 

þ  بو يازيلارا، دوزولموش سؤزلر(نظم) دئمک اولماسادا، اورک سؤزو دئمک اولار! آذربايجانلی و ايران تورکلرينين يوزده نئچه سی ايسته مه ييرلر کولتورلرينه اينانسينلار؟!

þ  بورادا، بيرده مهران بهاریدان اؤز مينتدارليغيمی بيلديريرم؛ آناديل شئعرينين ديلماجليغيندا منه چوخلو يارديم يئتيرديلر. آشاغی دا اصلاح اولونموش شئعری گؤره بيلرسينيز.

ج. کسائی؛ 21 فروردين 1383، 9 آوريل 2004

(ديدگاه شما راجع به اين مطلب)Bu Yazıya Görə Baxışlarınız:


Baxışlarınız (ديدگاه شما):

[ Sign my Guestbook] - [Read my Guestbook ]
[Guestbook by
TheGuestBook.com]

Copyright © 2002(December)  [AnaYurdum]. All rights reserved

اين وبلاگ در راستای اصول پانزده و نوزدهم قانون اساسی جمهوری اسلامی ايران فعاليت کرده و مخالف ايده های نژادپرستانه و ناسيوناليستی افراطی می باشد.

http://www.anayurdum.20m.com, E-Mail:Celalkivi@publicist.com

َLast Updated on Wednesday , May 19, 2004

Feedback by backBlog